محمد رضا لاهورى
53
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )
دانستى ، بدان كه حضرت مولوى جبر ممدوح « 1 » و جبر مذموم را در اين كتاب كه كاشف سرّ مكتوم است ، بسيار ذكر مىكند . چنانچه در همين دفتر اول بيان مىفرمايند كه جبر اهل كشف ديگر است . و اين چند بيت به جهت مزيد آگاهى تو اينجا رقمپذير مىگردد : قوله : جبر را ايشان شناسند اى پسر * كه خدا بگشادشان در دل بصر اختيارى جبر ايشان ديگرست * قطرهاى اندر صدفها گوهرست « 2 » در دفتر ششم نيز به اين معنى تنبيه كرده مىفرمايند : جبر باشد پرّوبال كاملان * جبر هم زندان و بند كاهلان همچو آبى نيل دان اين جبر را * آب مؤمن را و خون مر گبر را بال بازان را سوى سلطان برد * بال زاغان را به گورستان برد « 3 » پس مشخص شد كه جبر در ما و تو ، محض خيال است و در اهل اللّه ، نور جلال . نوميد كردن وزير مريدان را از رفض خلوت قوله : تا به زير چرخِ نارى چون حطب * من نسوزم در عنا و در عطب چرخ نارى ، كرهء اثير ؛ عطب ، هلاك [ بود ] . طلب كردن امت عيسى - عليه السّلام - از امرا . . . قوله : حق تعالى چون « 4 » نيايد در عيان * نايب حقّند اين پيغمبران يعنى ، غيرت الهى هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت بر جمال ذاتى فروگذاشت ، انبيا را كه مراياى پرتو آفتاب جمال و مظاهر كبريا و جلالند ، نايب خويش ساخت . اوليا را به منصب نيابت انبيا بنواخت . و از اين ابيات مستفاد مىشود كه وجود نايب ضرور است .
--> ( 1 ) شارح ممدوح را در مقابل مذموم آورده ، كه سهو القلم بوده ؛ چون در مقابل مذموم ، هميشه محمود قرار مىگيرد . ( 2 ) ابيات 1472 و 1474 در نسخهء ق . ( 3 ) ابيات 1442 - 1444 همان . ( 4 ) در نسخهء ق : چون خدا اندر .